به من پناه بده حسین جان - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 5:58
این روزا هرباری که میرم هیئت به خودم میگم دیگه امشب میخرنت و تو هم میری.. دلم میخواد پسر بودم، وسایلمو یه شب جمع میکردم و میرفتم سوریه. خب آقا جان من چیکار کنم؟ به خدا اگر بهتر از تو پیدا می کردم می رفتم..ولی به خدا قسم که تو بهترینی. اگر دست رد به سینه ی من بزنی برای خودت بد تموم میشه.من که دیگه چی...
صد و سی و سه - تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 5:57
این دردهای عمیق زندگیم یه چیزیُ برام هدیه آورده..اونم اینه ک یاد گرفتم خودم حال بد خودمو خوب کنم.میام اینجا فقط حال بدمو مینویسم میرم.اما اگر نشونی از من میخواید باید بگم اون دختر سرزنده ای که تو خیابون همیشه لبخند رو لبشه منم.اونی که اگر بهش تنه بزنی یا حقشو تو صف تاکسی بگیری فقط نگاهت میکنه و میخن...
یا غیــاث المستغیثین - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 23:58
تو سرازیری قبرم انگار. دهنم رو با پارچه ی سفیدی بستن که من جیغ نزنم از ترس زنده به گور شدن دست و پاهام ُ انقدر محکم بهم بستن که فکر کنم استخونش ترک برداشته. چشمامُ به زور بستم که دیگه انقدر گریه نکنم.میترسم همین سویی هم که داره بره. اما چرا نمی میرم؟ چرا از هجوم این همه ترس خلاص نمیشم؟ هرروز بیشتر ح...
یا قَـمَـر العـَـشیره - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 14:08
{ مِن بعدِک حَـلََ هنا الدََمارُ } بعد از تو ویرانی براینجا سایه افکند. این مسیر خسته کننده دانشگاه و صف های طولانی بی آرتی فقط برام یه لذت داره اونم اینه که میتونم هندزفری بزارم تو گوشم و با همه ی وجودم هرچی که میخوام گوش کنم.معمولا بعد ازدهه اول به ترتیبی که دلم مشخص میکنه هرروز رو به یک نفر توسل ...
کمتر از آهو که نیستم،میشه ضامنم بشی؟ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 14:07
دوسه روزه که همه کارهای وام رو کردم فقط مونده بوددثبت اطلاعات ضامن.گفته بودن باید ضامن بگیرم.. حوالی شش بود که رسیدم خونه.نه فرصت داشتم یکم بخوابم پاشم کارمو انجام بدم نه توان داشتم برم سراغ پروژه م.سجاده مو باز کردم و نشستم.اولش فقط چادرمو کشیدم رو سرم و حرفی نداشتم.بعد نماز مغرب یه دور صلوات فرستا...
ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده.گوشه ای از کربلا جا و مکانم بده - تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 16:55
آقا جان !سرت سلامت..من که میمیرم براتون ارباب جان.درد دارم.دردی دارم که نمیدونم ار کجا اومده.نمیدونم این فشار روی قلبم از چیه.نمیدونم اینکه از صبح که پاشدم چرا اسمتون اومده روی لبام و اشک از چشممام بند نمیاد.من نمیدونم چرا پریشونم.اما میدونم درمونش شمایی.درمونش یه گوشه ی چشم شماست ارباب مهربونم.درمو...
از کفر من تا دین ِ تو راهی به جز تردید نیست - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 23:23
میترسم که نیای. میترسم که بیای. میترسم که دیر بیای. میترسم که دیگه نیای. میترسم که همینجوری بمونه همه چی. میترسم.من همیشه از ساختمون های نیمه کاره میترسیدم. میترسم.من همیشه از نیمه رهاکردن میترسم. نیمه کاره رها نکن چیزی رو. جرات کن و تمومش کن. خرابش کن بسازش اما نیمه کاره ولش نکن
ما را خــراب و زیــر و زبــر میکنی..مَــکن - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 20:23
آدم که نباید احساساتی باشه..اینکه شام غریبان بری مسجد و یه جانماز برداری و خیلی اتفاقی یه تسبیح آبی,شبیه همون تسبیح تو جانماز باشه که نشد دلیل برای تو فاطمه جانم! اینکه چند دقیقه قبل اینکه شهید مدافع حرم رو بیارن تو خانما و تو دست نفر بغلیتو گرفتی که زیر تابوت رو بگیرید و شهید رو بیارید داخل, دستت ب...
امشب تولد منه اما تو نیستی.. - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 20:23
بیست و دو سالم شد.
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 19:07
واقعا در به در یه نشونه ام ازت. با هر اتفاقی میلرزم به خودم. داره جونم تموم میشه داره صبرم تموم میشه نشونه درست و درمون میخوام ازت.لطفا.
ما بی تو خرابیم - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 12:01
دل تنگی نگرانی خستگی نا امیدی حسرت سردرگمی امید خوشحالی بی خبری صبر آشوب آرامش انتظار بلاتکلیفی + هر کدومش یه لجظه ی من رو توصیف میکنه. ++ کدومش تو رو توصیف میکنه؟ آرامش؟خوشحالی؟ امیدوارم که اینجوری باشه.. +++ پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار! جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
دل نخواهم, جان نخواهم, آنِ من کو آنِ من؟ - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 7:23
چند روز دیگه بیست و دو سالگی م کامل میشه اونوقت یه هفته ست نصف شب ها از خواب میپرم و بالش و پتومو جمع میکنم میرم اتاق مامان بابام میخوام! واقعا چرا من باید چنین خواب هایی ببینم؟چرا هرروز صبح که بلند میشم انقدر تو خواب جیغ زدم صدام گرفته و سمت چپ بدنم کاملا بی حسه؟واقعا نمیدونم داره چه بلایی سرم میاد...
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد.. - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 7:31
مجبورم از دور نگاهت کنم..مجبورم آروم و بی صدا حرفاتو بخونم و بغضمو درسته قورت بدم.مجبورم دور و برت باشم و نذارم که ببینیم. مجبورم نگاه کنم عاشقانه هاتو تو با یکی که من نیستم. میگن شراب بده..منم قبول دارم..اما این نیاز تخدیری لعنتی تو جون همه ما هست..بعضی وقتا میخوای مست ِ مست باشی..اونقدر که هیچی..ه...
قسم به نام مولا - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 22:50
هرشبی که حس میکنم به خدا نزدیک ترم؛هر شبی که حس میکنم خدا محکم تر دستامو میگیره از تو یه نشونی پیدا میشه..میدونی شایدم یه روزی برسه که دیگه نخوامت..این چیزیه که خودمم ازش میترسم..میترسم انقدر صبر کنم که آخرش دیگه فراموشت کنم..میترسم ازینکه انقدر ازت بی خبرم.کاش تو هم یه چیزی برام بنویسی.یه خط.بگی بم...
در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز..آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:33
میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم.. میخوام بدونم دلت با من هست یا نه؟میشه شب عیدی یه نشونه ای به من بدی؟میشه بهم عیدی بدی؟لااقل بی معرفت بگو نمیای.بگو نمیخوای.
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
اگر غم بودی اگر شادی بودی تا الان تموم شده بودی..اگر اشک بودی سرازیر و اگر بغض بودی فریاد میشدی..اگر حرف بودی از ته گلوم بیرون میکشیدمت..اگر جگر بودی سوخته بودی ..اگر شمع بودی...اگر شمع بودی..اگر پروانه ت رو میخواستی..اگر ته این خط های موازی..اگر انتها داشتی.. کاش انتها داشتی حس خوب تموم نشدنی آزار ...
بین جماعتی که مرا سنگ میزنند/میبینمت،برای تماشا خوش آمدی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
دست خالی و روسیاهم..افتادم تو خیل آدمایی که با اعتقاد من باچادر من دشمن شدن..گیر کردم بین جماعتی که منو نمیفهمن..منم اونا رو..تا کی من انقدر دست خالی بمونم خدا؟چرا منو گذاشتی رو حالت میوت تا صدامو نشنوی؟من کجا برم اگر منو نخوای؟من درد دارم خدا...چند ساله این درد لعنتی داره میپیچه توی جونم..خدا منم.....
کریم کاری به جز جود و کرم نداره.. - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
عجیب حال و هوام امام حسنی شده...عجیب غربت گرفته منو.. بند بند وجودم از هم پاشیده..مثلا فرضم کن دونه های تسبیح که نخش پوسیده...فرضم کن...یه قاصدک که فوت شده و رفته هوا... + تو رو قسم به جد سادات؛ اگر اینجا رو میبینی بیا...بیا کمکم باش..بیا بشین پای حرفای من.
ما یا کریم بام تو هستیم یاکریم! - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
من هیچ وقت گره کور زدن بلد نبودم تو زندگیم..هیچ وقتم نتونستم گره های کور رو باز کنم..همیشه هر وقت بند کفشی، کیسه فریزری چیزی گره داشت میدادم بابام باز کنه.. الانم چهار ساله زندگیم گره کور داره..انقده که بابام هم نمیتونه بازش کنه.. یا امام حسن! پدری کن برام. سه بار کل زندگیتونو بخشیدین..شماها نگاه نم...
سر می خم سلامت , اگرم شکست سبویی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
قسم به همون لحظه ای که از روی تخت پا شدم و روبه روی دکتر نشستم, قسم به همون لحظه ایی که مادرم اومد تو اتاق و رنگ از صورتش رفته بود ..از همون لحظه یا یکم بعد ترش که کلمه ی ترسناکش توی سرم پیچیده بود تا همین الان که دارم سعی میکنم چاووشی گوش کنم و حالمو عوض کنم من یه آدم دیگه شدم. یه آدم دیگه که داره ...

برچسب‌های مرتبط

من به کویت پناه آوردم | من به خدا پناه می برم | صد و سیما | سیصد و شونزده | سایت صد و سیما | مار صد و سی تنی | یا غیاث المستغیثین | یا غیاث المستغیثین یعنی چه | یا غیاث المستغیثین اغثنی | یا غیاث المستغیثین معنی