ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
دوهفته دیگه وقت دکتر دارم...هر روز که میگذره به زندگی جدی تر نگاه میکنم..ب همه خوبی ها و بدی هاش واقعا دلم میخواد فرصت زندگی داشته باشم..فرصت جبران.فرصت تلاش. کاش بهم وقت اضافه بدی خدا.کاش رحم کنی بهم و زندگی مو یه طور دیگه رقم بزنی.سعی میکنم لیاقتمو تو این دو هفته نشون بدم..
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
شاید این آخرین تلاش های یک آدم درمونده باشه.امشب گذرم افتاد منیریه..هی چند دفعه خیابون ها رو دور زدم..عین یه مادر که بچه ش رو گم کرده باشه اطرافمو خوب میپاییدم...گفتم شاید تو هم به سرت زد یازده شب از خونه بزنی بیرون و بیای اونجایی که دقیقا من اومده بودم..میبینی شازده؟حماقت تا کجا؟!!! بخند...بیشتر بخ...
غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
از مهر ماه کارشناسی ارشدم شروع میشه و من باید از همون پل هوایی که سالها با دیدنش دلم میلرزید برم دانشگاه.همون مسیر.همون جا. حقیقتا بدجوری گمت کردم.
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 8:32
کاش میتونستم بفهممت..کاش میتونستم کمکت باشم..کاش میدونستم دلت کجاست؟ کاش محرم ت بودم..رفیقت بودم...کاش راه تو انتخاب کنی