
تو سرازیری قبرم انگار. دهنم رو با پارچه ی سفیدی بستن که من جیغ نزنم از ترس زنده به گور شدن دست و پاهام ُ انقدر محکم بهم بستن که فکر کنم استخونش ترک برداشته.xa0 چشمامُ به زور بستم که دیگه انقدر گریه نکنم.میترسم همین سویی هم که داره بره. اما چرا نمی میرم؟ چرا از هجوم این همه ترس خلاص نمیشم؟ هرروز بیشتر حس میکنم ماهیچه های دور قلبم آب میشن و رگ هاش بسته تر. هر روز بیشتر از روز قبل میمیرم # میگفت که :xa0 یه دور تسبیح تربت بردار و هدیه کن به امام هادی.آروم میشی. ولی نشدم.دیشب یه گوشه ی هیئت نشستم و ب...
ادامه مطلب
{ مِن بعدِک حَـلََ هنا الدََمارُ } بعد از تو ویرانی براینجا سایه افکند. این مسیر خسته کننده دانشگاه و صف های طولانی بی آرتی فقط برام یه لذت داره اونم اینه که میتونم هندزفری بزارم تو گوشم و با همه ی وجودم هرچی که میخوام گوش کنم.معمولا بعد ازدهه اول به ترتیبی که دلم مشخص میکنه هرروز رو به یک نفر توسل میکنم و روضه شون رو گوش میکنم..مثلا امروز روز ابالفضل (ع)بود.به اینجای شعر که رسیدم نگاهم افتاده بود به شلوغ ترین جای شهر.به بی رحم ترین زاویه ی شهر..ما بعد تو ویرانیم عباس. ما از همان وقتی که نام و م...
ادامه مطلب
من هیچ وقت گره کور زدن بلد نبودم تو زندگیم..هیچ وقتم نتونستم گره های کور رو باز کنم..همیشه هر وقت بند کفشی، کیسه فریزری چیزی گره داشت میدادم بابام باز کنه.. الانم چهار ساله زندگیم گره کور داره..انقده که بابام xa0هم نمیتونه بازش کنه.. یا امام حسن! پدری کن برام. سه بار کل زندگیتونو بخشیدین..شماها نگاه نمیکنین کی برای بار چندم اومده در خونتون..رحم کنید به این گدا. + اگر بودی.انقدر دستام تنها نبود..انقدر اشک جمع نمیشد تو چشمام....
ادامه مطلب
شاید این آخرین تلاش های یک آدم درمونده باشه.امشب گذرم افتاد منیریه..هی چند دفعه خیابون ها رو دور زدم..عین یه مادر که بچه ش رو گم کرده باشه اطرافمو خوب میپاییدم...گفتم شاید تو هم به سرت زد یازده شب از خونه بزنی بیرون و بیای اونجایی که دقیقا من اومده بودم..میبینی شازده؟حماقت تا کجا؟!!! بخند...بیشتر بخند شازده.خندیدنم داره خب...
ادامه مطلب