
این روزا هرباری که میرم هیئت به خودم میگم دیگه امشب میخرنت و تو هم میری.. دلم میخواد پسر بودم، وسایلمو یه شب جمع میکردم و میرفتم سوریه. خب آقا جان من چیکار کنم؟ به خدا اگر بهتر از تو پیدا می کردم می رفتم..ولی به خدا قسم که تو بهترینی. اگر دست رد به سینه ی من بزنی برای خودت بد تموم میشه.من که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، همه میگن اربابش راهش نداد.وگرنه تو آلوده بودن من که کسی شکی نداره. بخر منو.شاید یه روزی به کارِت اومدم.شاید شد روی منم حساب کنی.. ...
ادامه مطلب
این دردهای عمیق زندگیم یه چیزیُ برام هدیه آورده..اونم اینه ک یاد گرفتم خودم حال بد خودمو خوب کنم.میام اینجا فقط حال بدمو مینویسم میرم.اما اگر نشونی از من میخواید باید بگم اون دختر سرزنده ای که تو خیابون همیشه لبخند رو لبشه منم.اونی که اگر بهش تنه بزنی یا حقشو تو صف تاکسی بگیری فقط نگاهت میکنه و میخنده منم. اونی که در حقش ناعدالتی میشه و دم نمیزنه.دلشُ میشکونن اما خم به ابرو نمیاره منم.نه! من از خودم تعریف نمیکنم..اینا هنر من نیست..اینا اثرات وضعی اون حال بده که انقدر به کسی نگفتم تو جونم حل شده....
ادامه مطلب
تو سرازیری قبرم انگار. دهنم رو با پارچه ی سفیدی بستن که من جیغ نزنم از ترس زنده به گور شدن دست و پاهام ُ انقدر محکم بهم بستن که فکر کنم استخونش ترک برداشته. چشمامُ به زور بستم که دیگه انقدر گریه نکنم.میترسم همین سویی هم که داره بره. اما چرا نمی میرم؟ چرا از هجوم این همه ترس خلاص نمیشم؟ هرروز بیشتر حس میکنم ماهیچه های دور قلبم آب میشن و رگ هاش بسته تر. هر روز بیشتر از روز قبل میمیرم # میگفت که : یه دور تسبیح تربت بردار و هدیه کن به امام هادی.آروم میشی. ولی نشدم.دیشب یه گوشه ی هیئت نشستم و برای آوارگی هام زار زدم اما پناهم ندادن. بی پناهم....
ادامه مطلب
{ مِن بعدِک حَـلََ هنا الدََمارُ } بعد از تو ویرانی براینجا سایه افکند. این مسیر خسته کننده دانشگاه و صف های طولانی بی آرتی فقط برام یه لذت داره اونم اینه که میتونم هندزفری بزارم تو گوشم و با همه ی وجودم هرچی که میخوام گوش کنم.معمولا بعد ازدهه اول به ترتیبی که دلم مشخص میکنه هرروز رو به یک نفر توسل میکنم و روضه شون رو گوش میکنم..مثلا امروز روز ابالفضل (ع)بود.به اینجای شعر که رسیدم نگاهم افتاده بود به شلوغ ترین جای شهر.به بی رحم ترین زاویه ی شهر..ما بعد تو ویرانیم عباس. ما از همان وقتی که نام و مرامت را از یاد بردیم ویران شدیم..به خیمه های نیمه سوخته ی ما هم سر...
ادامه مطلب
دوسه روزه که همه کارهای وام رو کردم فقط مونده بوددثبت اطلاعات ضامن.گفته بودن باید ضامن بگیرم.. حوالی شش بود که رسیدم خونه.نه فرصت داشتم یکم بخوابم پاشم کارمو انجام بدم نه توان داشتم برم سراغ پروژه م.سجاده مو باز کردم و نشستم.اولش فقط چادرمو کشیدم رو سرم و حرفی نداشتم.بعد نماز مغرب یه دور صلوات فرستادم هدیه به اقا امام حسین به نیت رد مظالم..بغضی که نزدیک بیست و یک روز تو گلوم بود شکست.اشکم روی تسبیح بیشتر بوی تربت رو به مشامم اورد.همون موقع از تو حال بابا کانال تلوزیون رو عوض کرد.اولای صلوات خاصه ی آقا بود که دلم لرزید.یادم افتاد باید ضامن بگیرم. بیا و ض...
ادامه مطلب
آقا جان !سرت سلامت..من که میمیرم براتون ارباب جان.درد دارم.دردی دارم که نمیدونم ار کجا اومده.نمیدونم این فشار روی قلبم از چیه.نمیدونم اینکه از صبح که پاشدم چرا اسمتون اومده روی لبام و اشک از چشممام بند نمیاد.من نمیدونم چرا پریشونم.اما میدونم درمونش شمایی.درمونش یه گوشه ی چشم شماست ارباب مهربونم.درمونش یه برات کربلاس به امضای حسین ابن علی.....
ادامه مطلب
میترسم که نیای. میترسم که بیای. میترسم که دیر بیای. میترسم که دیگه نیای. میترسم که همینجوری بمونه همه چی. میترسم.من همیشه از ساختمون های نیمه کاره میترسیدم. میترسم.من همیشه از نیمه رهاکردن میترسم. نیمه کاره رها نکن چیزی رو. جرات کن و تمومش کن. خرابش کن بسازش اما نیمه کاره ولش نکن...
ادامه مطلب
آدم که نباید احساساتی باشه..اینکه شام غریبان بری مسجد و یه جانماز برداری و خیلی اتفاقی یه تسبیح آبی,شبیه همون تسبیح تو جانماز باشه که نشد دلیل برای تو فاطمه جانم! اینکه چند دقیقه قبل اینکه شهید مدافع حرم رو بیارن تو خانما و تو دست نفر بغلیتو گرفتی که زیر تابوت رو بگیرید و شهید رو بیارید داخل, دستت بخوره به تسبیحی که دور دستش پیچیده, شبیه همون تسبیح, که نشد منطق دخترجان.. این که بشینی برای خودت هزار و یک دلیل الکی بیاری و خواب های عجیب غریب ببینی که نشد حجت برای تو این که همه ی این حرف ها رو از سر حیا بهش نمیگی و نمیزاری که بفهمه باعث نمیشه خدا بهت نگاه کنه و...
ادامه مطلب
بیست و دو سالم شد....
ادامه مطلب
واقعا در به در یه نشونه ام ازت. با هر اتفاقی میلرزم به خودم. داره جونم تموم میشه داره صبرم تموم میشه نشونه درست و درمون میخوام ازت.لطفا....
ادامه مطلب
دل تنگی نگرانی خستگی نا امیدی حسرت سردرگمی امید خوشحالی بی خبری صبر آشوب آرامش انتظار بلاتکلیفی + هر کدومش یه لجظه ی من رو توصیف میکنه. ++ کدومش تو رو توصیف میکنه؟ آرامش؟خوشحالی؟ امیدوارم که اینجوری باشه.. +++ پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار! جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...
ادامه مطلب
مجبورم از دور نگاهت کنم..مجبورم آروم و بی صدا حرفاتو بخونم و بغضمو درسته قورت بدم.مجبورم دور و برت باشم و نذارم که ببینیم. مجبورم نگاه کنم عاشقانه هاتو تو با یکی که من نیستم. میگن شراب بده..منم قبول دارم..اما این نیاز تخدیری لعنتی تو جون همه ما هست..بعضی وقتا میخوای مستِ مست باشی..اونقدر که هیچی..هیچی ازین دنیا نفهمی.بی غمِ بی غم./ ...
ادامه مطلب
میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم.. میخوام بدونم دلت با من هست یا نه؟میشه شب عیدی یه نشونه ای به من بدی؟میشه بهم عیدی بدی؟لااقل بی معرفت بگو نمیای.بگو نمیخوای....
ادامه مطلب
اگر غم بودی اگر شادی بودی تا الان تموم شده بودی..اگر اشک بودی سرازیر و اگر بغض بودی فریاد میشدی..اگر حرف بودی از ته گلوم بیرون میکشیدمت..اگر جگر بودی سوخته بودی ..اگر شمع بودی...اگر شمع بودی..اگر پروانه ت رو میخواستی..اگر ته این خط های موازی..اگر انتها داشتی.. کاش انتها داشتی حس خوب تموم نشدنی آزار دهنده....
ادامه مطلب
دست خالی و روسیاهم..افتادم تو خیل آدمایی که با اعتقاد من باچادر من دشمن شدن..گیر کردم بین جماعتی که منو نمیفهمن..منم اونا رو..تا کی من انقدر دست خالی بمونم خدا؟چرا منو گذاشتی رو حالت میوت تا صدامو نشنوی؟من کجا برم اگر منو نخوای؟من درد دارم خدا...چند ساله این درد لعنتی داره میپیچه توی جونم..خدا منم..فاطمه..کسی که از هر خیابونی رد میشه دلش میخواد ماشین بزنتش و بمیره..بس که کم آورده..خب یه نگاهی..یه لبخندی..یه پیامی.. + تو هم که نیستی..تو هم که لعنتی همیشه نیستی.....
ادامه مطلب
عجیب حال و هوام امام حسنی شده...عجیب غربت گرفته منو.. بند بند وجودم از هم پاشیده..مثلا فرضم کن دونه های تسبیح که نخش پوسیده...فرضم کن...یه قاصدک که فوت شده و رفته هوا... + تو رو قسم به جد سادات؛ اگر اینجا رو میبینی بیا...بیا کمکم باش..بیا بشین پای حرفای من....
ادامه مطلب
من هیچ وقت گره کور زدن بلد نبودم تو زندگیم..هیچ وقتم نتونستم گره های کور رو باز کنم..همیشه هر وقت بند کفشی، کیسه فریزری چیزی گره داشت میدادم بابام باز کنه.. الانم چهار ساله زندگیم گره کور داره..انقده که بابام هم نمیتونه بازش کنه.. یا امام حسن! پدری کن برام. سه بار کل زندگیتونو بخشیدین..شماها نگاه نمیکنین کی برای بار چندم اومده در خونتون..رحم کنید به این گدا. + اگر بودی.انقدر دستام تنها نبود..انقدر اشک جمع نمیشد تو چشمام....
ادامه مطلب
قسم به همون لحظه ای که از روی تخت پا شدم و روبه روی دکتر نشستم, قسم به همون لحظه ایی که مادرم اومد تو اتاق و رنگ از صورتش رفته بود ..از همون لحظه یا یکم بعد ترش که کلمه ی ترسناکش توی سرم پیچیده بود تا همین الان که دارم سعی میکنم چاووشی گوش کنم و حالمو عوض کنم من یه آدم دیگه شدم. یه آدم دیگه که داره توی نت درباره ی اسم ترسناک یه غول سرچ میکنه که بفهممه چجوری میشه شکستش داد؟ چجوری میشه به این اسم گنده غلبه کرد از سین اولش تا نون آخرش رو کند و ریز ریز کرد و انداخت دور. که دیگه طرف هیچکس نیاد.هیچکس به پریسا گفتم دیگه اینجا رو نخونه.دوست ندارم دیگه هیچ آدمی که منو...
ادامه مطلب
دوهفته دیگه وقت دکتر دارم...هر روز که میگذره به زندگی جدی تر نگاه میکنم..ب همه خوبی ها و بدی هاش واقعا دلم میخواد فرصت زندگی داشته باشم..فرصت جبران.فرصت تلاش. کاش بهم وقت اضافه بدی خدا.کاش رحم کنی بهم و زندگی مو یه طور دیگه رقم بزنی.سعی میکنم لیاقتمو تو این دو هفته نشون بدم.....
ادامه مطلب
شاید این آخرین تلاش های یک آدم درمونده باشه.امشب گذرم افتاد منیریه..هی چند دفعه خیابون ها رو دور زدم..عین یه مادر که بچه ش رو گم کرده باشه اطرافمو خوب میپاییدم...گفتم شاید تو هم به سرت زد یازده شب از خونه بزنی بیرون و بیای اونجایی که دقیقا من اومده بودم..میبینی شازده؟حماقت تا کجا؟!!! بخند...بیشتر بخند شازده.خندیدنم داره خب...
ادامه مطلب