
این روزا هرباری که میرم هیئت به خودم میگم دیگه امشب میخرنت و تو هم میری.. دلم میخواد پسر بودم، وسایلمو یه شب جمع میکردم و میرفتم سوریه. خب آقا جان من چیکار کنم؟ به خدا اگر بهتر از تو پیدا می کردم می رفتم..ولی به خدا قسم که تو بهترینی. اگر دست رد به سینه ی من بزنی برای خودت بد تموم میشه.من که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، همه میگن اربابش راهش نداد.وگرنه تو آلوده بودن من که کسی شکی نداره. بخر منو.شاید یه روزی به کارِت اومدم.شاید شد روی منم حساب کنی.. ...
ادامه مطلب
آقا جان !سرت سلامت..من که میمیرم براتون ارباب جان.درد دارم.دردی دارم که نمیدونم ار کجا اومده.نمیدونم این فشار روی قلبم از چیه.نمیدونم اینکه از صبح که پاشدم چرا اسمتون اومده روی لبام و اشک از چشممام بند نمیاد.من نمیدونم چرا پریشونم.اما میدونم درمونش شمایی.درمونش یه گوشه ی چشم شماست ارباب مهربونم.درمونش یه برات کربلاس به امضای حسین ابن علی.....
ادامه مطلب
میترسم که نیای. میترسم که بیای. میترسم که دیر بیای. میترسم که دیگه نیای. میترسم که همینجوری بمونه همه چی. میترسم.من همیشه از ساختمون های نیمه کاره میترسیدم. میترسم.من همیشه از نیمه رهاکردن میترسم. نیمه کاره رها نکن چیزی رو. جرات کن و تمومش کن. خرابش کن بسازش اما نیمه کاره ولش نکن...
ادامه مطلب
آدم که نباید احساساتی باشه..اینکه شام غریبان بری مسجد و یه جانماز برداری و خیلی اتفاقی یه تسبیح آبی,شبیه همون تسبیح تو جانماز باشه که نشد دلیل برای تو فاطمه جانم! اینکه چند دقیقه قبل اینکه شهید مدافع حرم رو بیارن تو خانما و تو دست نفر بغلیتو گرفتی که زیر تابوت رو بگیرید و شهید رو بیارید داخل, دستت بخوره به تسبیحی که دور دستش پیچیده, شبیه همون تسبیح, که نشد منطق دخترجان.. این که بشینی برای خودت هزار و یک دلیل الکی بیاری و خواب های عجیب غریب ببینی که نشد حجت برای تو این که همه ی این حرف ها رو از سر حیا بهش نمیگی و نمیزاری که بفهمه باعث نمیشه خدا بهت نگاه کنه و...
ادامه مطلب
بیست و دو سالم شد....
ادامه مطلب
واقعا در به در یه نشونه ام ازت. با هر اتفاقی میلرزم به خودم. داره جونم تموم میشه داره صبرم تموم میشه نشونه درست و درمون میخوام ازت.لطفا....
ادامه مطلب
دل تنگی نگرانی خستگی نا امیدی حسرت سردرگمی امید خوشحالی بی خبری صبر آشوب آرامش انتظار بلاتکلیفی + هر کدومش یه لجظه ی من رو توصیف میکنه. ++ کدومش تو رو توصیف میکنه؟ آرامش؟خوشحالی؟ امیدوارم که اینجوری باشه.. +++ پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار! جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو...
ادامه مطلب
مجبورم از دور نگاهت کنم..مجبورم آروم و بی صدا حرفاتو بخونم و بغضمو درسته قورت بدم.مجبورم دور و برت باشم و نذارم که ببینیم. مجبورم نگاه کنم عاشقانه هاتو تو با یکی که من نیستم. میگن شراب بده..منم قبول دارم..اما این نیاز تخدیری لعنتی تو جون همه ما هست..بعضی وقتا میخوای مستِ مست باشی..اونقدر که هیچی..هیچی ازین دنیا نفهمی.بی غمِ بی غم./ ...
ادامه مطلب
هرشبی که حس میکنم به خدا نزدیک ترم؛هر شبی که حس میکنم خدا محکم تر دستامو میگیره از تو یه نشونی پیدا میشه..میدونی شایدم یه روزی برسه که دیگه نخوامت..این چیزیه که خودمم ازش میترسم..میترسم انقدر صبر کنم که آخرش دیگه فراموشت کنم..میترسم ازینکه انقدر ازت بی خبرم.کاش تو هم یه چیزی برام بنویسی.یه خط.بگی بمونم یا برم..خستم شازده..بیا بهم عیدی بده..خبر بده....
ادامه مطلب
دست خالی و روسیاهم..افتادم تو خیل آدمایی که با اعتقاد من باچادر من دشمن شدن..گیر کردم بین جماعتی که منو نمیفهمن..منم اونا رو..تا کی من انقدر دست خالی بمونم خدا؟چرا منو گذاشتی رو حالت میوت تا صدامو نشنوی؟من کجا برم اگر منو نخوای؟من درد دارم خدا...چند ساله این درد لعنتی داره میپیچه توی جونم..خدا منم..فاطمه..کسی که از هر خیابونی رد میشه دلش میخواد ماشین بزنتش و بمیره..بس که کم آورده..خب یه نگاهی..یه لبخندی..یه پیامی.. + تو هم که نیستی..تو هم که لعنتی همیشه نیستی.....
ادامه مطلب
عجیب حال و هوام امام حسنی شده...عجیب غربت گرفته منو.. بند بند وجودم از هم پاشیده..مثلا فرضم کن دونه های تسبیح که نخش پوسیده...فرضم کن...یه قاصدک که فوت شده و رفته هوا... + تو رو قسم به جد سادات؛ اگر اینجا رو میبینی بیا...بیا کمکم باش..بیا بشین پای حرفای من....
ادامه مطلب
من هیچ وقت گره کور زدن بلد نبودم تو زندگیم..هیچ وقتم نتونستم گره های کور رو باز کنم..همیشه هر وقت بند کفشی، کیسه فریزری چیزی گره داشت میدادم بابام باز کنه.. الانم چهار ساله زندگیم گره کور داره..انقده که بابام هم نمیتونه بازش کنه.. یا امام حسن! پدری کن برام. سه بار کل زندگیتونو بخشیدین..شماها نگاه نمیکنین کی برای بار چندم اومده در خونتون..رحم کنید به این گدا. + اگر بودی.انقدر دستام تنها نبود..انقدر اشک جمع نمیشد تو چشمام....
ادامه مطلب
دوهفته دیگه وقت دکتر دارم...هر روز که میگذره به زندگی جدی تر نگاه میکنم..ب همه خوبی ها و بدی هاش واقعا دلم میخواد فرصت زندگی داشته باشم..فرصت جبران.فرصت تلاش. کاش بهم وقت اضافه بدی خدا.کاش رحم کنی بهم و زندگی مو یه طور دیگه رقم بزنی.سعی میکنم لیاقتمو تو این دو هفته نشون بدم.....
ادامه مطلب
شاید این آخرین تلاش های یک آدم درمونده باشه.امشب گذرم افتاد منیریه..هی چند دفعه خیابون ها رو دور زدم..عین یه مادر که بچه ش رو گم کرده باشه اطرافمو خوب میپاییدم...گفتم شاید تو هم به سرت زد یازده شب از خونه بزنی بیرون و بیای اونجایی که دقیقا من اومده بودم..میبینی شازده؟حماقت تا کجا؟!!! بخند...بیشتر بخند شازده.خندیدنم داره خب...
ادامه مطلب