
این روزا هرباری که میرم هیئت به خودم میگم دیگه امشب میخرنت و xa0تو هم میری.. دلم میخواد پسر بودم، وسایلمو یه شب جمع میکردم و میرفتم سوریه. خب آقا جان من چیکار کنم؟ به خدا اگر بهتر از تو پیدا می کردم می رفتم..ولی به خدا قسم که تو بهترینی. اگر دست رد به سینه ی من بزنی برای خودت بد تموم میشه.من که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم، همه میگن اربابش راهش نداد.وگرنه تو آلوده بودن من که کسی شکی نداره. بخر منو.شاید یه روزی به کارِت اومدم.شاید شد روی منم حساب کنی.. xa0 xa0...
ادامه مطلب
دوسه روزه که همه کارهای وام رو کردم فقط مونده بوددثبت اطلاعات ضامن.گفته بودن باید ضامن بگیرم.. حوالی شش بود که رسیدم خونه.نه فرصت داشتم یکم بخوابم پاشم کارمو انجام بدم نه توان داشتم برم سراغ پروژه م.سجاده مو باز کردم و نشستم.اولش فقط چادرمو کشیدم رو سرم و حرفی نداشتم.بعد نماز مغرب یه دور صلوات فرستادم هدیه به اقا امام حسین به نیت رد مظالم..بغضی که نزدیک بیست و یک روز xa0تو گلوم بود شکست.اشکم روی تسبیح بیشتر بوی تربت رو به مشامم اورد.همون موقع از تو حال بابا کانال تلوزیون رو عوض کرد.اولای صلوات خ...
ادامه مطلب
آقا جان !سرت سلامت..من که میمیرم براتون ارباب جان.درد دارم.دردی دارم که نمیدونم ار کجا اومده.نمیدونم این فشار روی قلبم از چیه.نمیدونم اینکه از صبح که پاشدم چرا اسمتون اومده روی لبام و اشک از چشممام بند نمیاد.من نمیدونم چرا پریشونم.اما میدونم درمونش شمایی.درمونش یه گوشه ی چشم شماست ارباب مهربونم.درمونش یه برات کربلاس به امضای حسین ابن علی.....
ادامه مطلب
میترسم که نیای. میترسم که بیای. میترسم که دیر بیای. میترسم که دیگه نیای. میترسم که همینجوری بمونه همه چی. میترسم.من همیشه از ساختمون های نیمه کاره میترسیدم. میترسم.من همیشه از نیمه رهاکردن میترسم. نیمه کاره رها نکن چیزی رو. جرات کن و تمومش کن. خرابش کن بسازش اما نیمه کاره ولش نکن...
ادامه مطلب
بیست و دو سالم شد....
ادامه مطلب
چند روز دیگه بیست و دو سالگی م کامل میشه اونوقت یه هفته ست نصف شب ها از خواب میپرم و بالش و پتومو جمع میکنم میرم اتاق مامان بابام میخوام! واقعا چرا من باید چنین خواب هایی ببینم؟چرا هرروز صبح که بلند میشم انقدر تو خواب جیغ زدم صدام گرفته و سمت چپ بدنم کاملا بی حسه؟واقعا نمیدونم داره چه بلایی سرم میاد..کاش میشد به مادرم بگم این حال ِ عجیبم به خاطر فشار درس و سختی ترجمه کتاب 800 صفحه ای لاتین نیست.. کاش میشد آدرس اینجا رو بدم مادرم که بخونه.xa0 + نمیدونه آخرین دلخوشیم رو هم گرفته ازم..نمیدونه..هیچی...
ادامه مطلب
میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم.. میخوام بدونم دلت با من هست یا نه؟میشه شب عیدی یه نشونه ای به من بدی؟میشه بهم عیدی بدی؟لااقل بی معرفت بگو نمیای.بگو نمیخوای....
ادامه مطلب
شاید این آخرین تلاش های یک آدم درمونده باشه.امشب گذرم افتاد منیریه..هی چند دفعه خیابون ها رو دور زدم..عین یه مادر که بچه ش رو گم کرده باشه اطرافمو خوب میپاییدم...گفتم شاید تو هم به سرت زد یازده شب از خونه بزنی بیرون و بیای اونجایی که دقیقا من اومده بودم..میبینی شازده؟حماقت تا کجا؟!!! بخند...بیشتر بخند شازده.خندیدنم داره خب...
ادامه مطلب