
دوسه روزه که همه کارهای وام رو کردم فقط مونده بوددثبت اطلاعات ضامن.گفته بودن باید ضامن بگیرم.. حوالی شش بود که رسیدم خونه.نه فرصت داشتم یکم بخوابم پاشم کارمو انجام بدم نه توان داشتم برم سراغ پروژه م.سجاده مو باز کردم و نشستم.اولش فقط چادرمو کشیدم رو سرم و حرفی نداشتم.بعد نماز مغرب یه دور صلوات فرستادم هدیه به اقا امام حسین به نیت رد مظالم..بغضی که نزدیک بیست و یک روز xa0تو گلوم بود شکست.اشکم روی تسبیح بیشتر بوی تربت رو به مشامم اورد.همون موقع از تو حال بابا کانال تلوزیون رو عوض کرد.اولای صلوات خ...
ادامه مطلب
آقا جان !سرت سلامت..من که میمیرم براتون ارباب جان.درد دارم.دردی دارم که نمیدونم ار کجا اومده.نمیدونم این فشار روی قلبم از چیه.نمیدونم اینکه از صبح که پاشدم چرا اسمتون اومده روی لبام و اشک از چشممام بند نمیاد.من نمیدونم چرا پریشونم.اما میدونم درمونش شمایی.درمونش یه گوشه ی چشم شماست ارباب مهربونم.درمونش یه برات کربلاس به امضای حسین ابن علی.....
ادامه مطلب
واقعا در به در یه نشونه ام ازت. با هر اتفاقی میلرزم به خودم. داره جونم تموم میشه داره صبرم تموم میشه نشونه درست و درمون میخوام ازت.لطفا....
ادامه مطلب
چند روز دیگه بیست و دو سالگی م کامل میشه اونوقت یه هفته ست نصف شب ها از خواب میپرم و بالش و پتومو جمع میکنم میرم اتاق مامان بابام میخوام! واقعا چرا من باید چنین خواب هایی ببینم؟چرا هرروز صبح که بلند میشم انقدر تو خواب جیغ زدم صدام گرفته و سمت چپ بدنم کاملا بی حسه؟واقعا نمیدونم داره چه بلایی سرم میاد..کاش میشد به مادرم بگم این حال ِ عجیبم به خاطر فشار درس و سختی ترجمه کتاب 800 صفحه ای لاتین نیست.. کاش میشد آدرس اینجا رو بدم مادرم که بخونه.xa0 + نمیدونه آخرین دلخوشیم رو هم گرفته ازم..نمیدونه..هیچی...
ادامه مطلب
مجبورم از دور نگاهت کنم..مجبورم آروم و بی صدا حرفاتو بخونم و بغضمو درسته قورت بدم.مجبورم دور و برت باشم و نذارم که ببینیم. مجبورم نگاه کنم عاشقانه هاتو تو با یکی که من نیستم. میگن شراب بده..منم قبول دارم..اما این نیاز تخدیری لعنتی تو جون همه ما هست..بعضی وقتا میخوای مستxa0ِ مست باشی..اونقدر که هیچی..هیچی ازین دنیا نفهمی.بی غمxa0ِ بی غم./ xa0...
ادامه مطلب
میخوام به خودم یه فرصت دیگه بدم.. میخوام بدونم دلت با من هست یا نه؟میشه شب عیدی یه نشونه ای به من بدی؟میشه بهم عیدی بدی؟لااقل بی معرفت بگو نمیای.بگو نمیخوای....
ادامه مطلب
دست خالی و روسیاهم..افتادم تو خیل آدمایی که با اعتقاد من باچادر من xa0دشمن شدن..گیر کردم بین جماعتی که منو نمیفهمن..منم اونا رو..تا کی من انقدر دست خالی بمونم خدا؟چرا منو گذاشتی رو حالت میوت تا صدامو نشنوی؟من کجا برم اگر منو نخوای؟من درد دارم خدا...چند ساله این درد لعنتی داره میپیچه توی جونم..خدا منم..فاطمه..کسی که از هر خیابونی رد میشه دلش میخواد ماشین بزنتش و بمیره..بس که کم آورده..خب یه نگاهی..یه لبخندی..یه پیامی.. + تو هم که نیستی..تو هم که لعنتی همیشه نیستی.....
ادامه مطلب
از مهر ماه کارشناسی ارشدم شروع میشه و من باید از همون پل هوایی که سالها با دیدنش دلم میلرزید برم دانشگاه.همون مسیر.همون جا. حقیقتا بدجوری گمت کردم....
ادامه مطلب
کاش میتونستم بفهممت..کاش میتونستم کمکت باشم..کاش میدونستم دلت کجاست؟ کاش محرم ت بودم..رفیقت بودم...کاش راه تو انتخاب کنی...
ادامه مطلب